اسكندر بيگ تركمان
488
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
ذكر محاربه كه در ازغند ترشيز ميانهء امراى قزلباش و يتيم سلطان اوزبك و برادران وقوع يافت و انهزام قزلباشيه معركه آراى مضمار قصه پردازى يعنى خامهء مشكين طراز تسويد صحيفه راز گردانيده بود كه بعضى از امراى خراسان خصوصا سليمان خليفهء تركمان و سلطانعلى خليفهء شاملو كه در ازاى اعمال ناصواب از پرتو توجهات شاهى دور و از عنايات شاهنشاهى مهجور مانده بودند چون شنيدند كه رستم ميرزا با مظفر حسين ميرزا برادر بزرگتر محاربه نموده برو ظفر يافته و در قندهار لواى سلطنت افراخته جرايد اخلاص و اعتقاد خود را بدست بيتابى ابتر ساخته و روى از مرشد كامل تافته بجانب او ميل نمودند سلطانعلى خليفه بخودسر بالكاى قاين كه حسب الحكم اشرف بعليقلى خان استاجلو تعلق داشت رفته با او جنگ كرد و برو تسلط يافته بقتل آورد و بتغلب الكاى قاين را متصرف شده اظهار هواخواهى رستم ميرزا نمود و قبل از اين اشعارى بدان شده و سليمان خليفه با مردم خود به طرف قندهار و زمينداور رفتند و از اعيان قزلباشيه نيز مثل اسلام بيك شاملو و هر طبقه مردم خراسان كه از آشوب و فتنهء اوزبكان احوالشان اختلال پذيرفته بود از رفتن امراء آگاه گشته و آنجا مأمنى انگاشته روى توجه بآنطرف آورده جمعى كثير نزد او مجتمع شدند اما تا رفتن ايشان ميانهء برادران صورت صلحى روى نموده قندهار بدستور سابق بمظفر حسين ميرزا بجز زمين داور ولايتى در تصرف نداشت امراى مذكور او را بسلطنت خراسان و آمدن آنولايت ترغيب مينمودند تا آنكه او باستدعاء جماعت افشار بفراه آمده از آنجا عزيمت سيستان نموده و مهارت او در آن جماعت همچنانكه در فوق در طى احوال او و برادر مشروعا تحرير يافت تمشيت نپذيرفت و پهلو از آمدن خراسان نيز خالى كرده آن جماعت از او مأيوس شدند بالاخره سليمان خليفه مناشير و استمالت نامها باسم امراء و اعيان خراسان گرفته هر يك را بتفويض ولايتى مخصوص گردانيده روى توجه بخراسان آورد سليمان خليفه بولايت تون و جنابد كه الكاى او بود رفت و سلطانعلى خليفه شاملو قاين را متصرف بود از ملازمان قديم ايشان و طبقهء قزلباشيه كه در خراسان مانده بودند جمعى كثير بر سر ايشان جمع شده هر يك قشون آراسته تربيت دادند مصطفى خانرا كه حسب الفرمان همايون اعلى حاكم طبس بود طلب نمودند بارادهء [ 334 ] تسخير و تصرف بعضى محال خراسان كه تا غايت اوزبكيه تصرف تام در آن ننموده قلاع آنها در تصرف اهالى و اعيان آنجا بود از مقام خود حركت كرده بترشيز آمدند و در آنجا از امراء و اعيان شاملو و استاجلو و تركمان و قاجار مردم اولاد قباد خان و غيرهم تا موازى چهار هزار كس جمعيت نموده از اهالى خراسان نيز كه دولتخواه قزلباش بودند جمعى بمعاونت ايشان كمر بسته باتفاق بر سر قلعهء كرات ترشيز رفته سيد محمد سلطان اوزبك را محاصره كردند بعد از چهل روز بعهد و پيمان او را بيرون كردند اما بعهد خود وفا نكرده او را تعاقب نموده جمعى كثير از مردم او بقتل آوردند و او را بسلامت از معركه بيرون رفته بيتيم سلطان و برادران كه حسب الامر عبداللّه خان در خراسان بودند پيوست و امراء از آنجا به قصد قلعه ازغند كه در تصرف مير محمد قاسم ازغندى بود بدان طرف حركت كردند يتيم سلطان و برادران از وقوع اين حالات آگاه گشته دفع و رفع آنجماعت را وجهه همت ساخته از مير قلبابا